حاضرم قسم بخورم

تو هم به فکر منی حاضرم قسم بخورم
همین زمان علنی حاضرم قسم بخورم
 
به شوق وصل تو هر روز روزه می گیرم
و با چنین دهنی حاضرم قسم بخورم
 
که مثل من تو هم از این فراق دلتنگی
به فکر آمدنی حاضرم قسم بخورم
 
تو در میان کسانی که بینشان هستی
طلای در لجنی حاضرم قسم بخورم
 
سکوت می کنی اما در انتهای سکوت
لبالب از سخنی حاضرم قسم بخورم
 
دلت بهانه و جمعی به فکر صید تواند
برای این که زنی حاضرم قسم بخورم
 
از این غزل خوشت آمد و مانده ای که از آن
چگونه دل بکنی حاضرم قسم بخورم
 
 
مهرداد بابایی

[ ۱۳٩٤/٥/٤ ] [ ٢:٢٤ ‎ق.ظ ] [ مرصاد ]