لحظه ی مردن من

تو از کدوم قصه ای که خواستنت عادته

نبودنت فاجعه، بودنت امنیته

تو از کدوم سرزمین، تو از کدوم هوایی

که از قبیله ی من یه آسمون جدایی

اهل هر جا که باشی قاصد شکفتنی

توی بهت و دغدغه، ناجی قلب منی

پاکی آبی یا ابر؟، نه خدایا شبنمی

قدّ آغوش منی، نه زیادی نه کمی

 

چی می شد شعر سفر بیت آخرین نداشت

عمر پوچ من و تو دم واپسین نداشت

آخر شعر سفر آخر عمر منه

لحظه ی مردن من لحظه ی رسیدنه

 

[ ۱۳٩٦/٦/٢٤ ] [ ۸:٤٤ ‎ب.ظ ] [ مرصاد ]