دلسنگ یا دلتنگ !

ای زندگی بردار دست از امتحانم ،

چیزی نمی دانم ، نه می خواهم بدانم ؛


دلسنگ یا دلتنگ ! چون کوهی زمین گیر

از آسمان دلخوش به یک رنگین کمانم


کوتاهی عمر گل از بالانشینی‌ست

اکنون که می‌بینند خارم ، در امانم


دلبسته ‌ی افلاکم و پابسته‌ ی خاک

فواره ‌ای بین زمین و آسمانم


آن روز اگر خود بال خود را می شکستم

اکنون نمی گفتم بمانم یا نمانم ؟!


قفل قفس باز و قناری ها هراسان

دل کندن آسان نیست ! آیا می توانم ؟!

 

 

فاضل نظری

[ ۱۳٩٤/٥/۸ ] [ ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ ] [ مرصاد ]